
صبح هفت پاشیدم یه ساعت قبلش ک برا نماز پاشیده بودم وسایل مدرسمو جمع کرده بودم خسته و کوفته و خواب الود لباس پوشیدم یکم پول تاکسی از مامان گرفتم رفتم سر قرارم با فاطمه جلو خونشون که پیاده کمتر از ده دقه با ما فاصله داره رفتیم تا سر جهاد ماشین سوار شدیم تا سر فلکه گاز از اونجا هم چون دیرمون شده یود یه خطی نشستیم تا روبه روی کوچه مدرسه رفتیم مد پول کلاسارو دادم رفتیم سر کلاس منطق میدرسه خان...
ادامه مطلب