توی بارون و خلوت
همیشه آرزو میکردم میشه یبار که منم مشهدم بارون بیاد؟
بعد میگفتم نه بابا نمیشه ما یا چله خرداد مشهدیم یا اوج گرمای مرداد،بارون کجا بود اونموقع توی مشهد...
و دیروز عصر
بارون زد.البته ما توی هتل بودیم
ولی بارونش حسابی دلبری کرد برامون
و دیشب هم،دقیقا بعد لحظه ای که دعا و سلام تموم شد بارون تند شد و ریخت رو سر همه شب زنده دارا
حال همه خوب بود
عالی بود
انگار بارون
تموم خستگی ها،همه بغض ها، همهی سیاهی هارو بعد ازون مراسم دعای تکرار نشدنی توی حرم امام رئوف شست و همه تازه شدن
دیشب اولین شب احیای عمرم بود که من حاج مجتهد نبودم،از طرفی دلم تنگ اونجا بود
و از یه طرف اولین شب احیایی بود که مستقیم پیش امام رئوف بودم
دیشب یکی از بهترین شبهای عمر هممون شد
ممنون خدا
ممنونم حضرت رفیق
ما را در سایت نهان خانه ی دل دنبال میکنید
برچسب: بارون,
نویسنده:
بازدید: 15