
تو اوج استرس باقیمانده از امتحان قبلی و تب و تاب برای خوندن امتحانِ بعدی نخونده و معده دردی که از صب کله سحر مارو گرفته بود و ول نمیکرد و اون سردردی که سه روز بود دست از سر ما برنداشته بود و سایر اضطراب ها و اینها بعد از خوردن زنگ تفریح و اینکه پنج دقه بعدش بلخره رضاپور دست از سر ما برداشتدر کمااال ناباوری یهو درِ کلاس باز شد و یک عدد ساره اومد تو... حال و اوضاع من دیدنی بود جیغ زدم و پریدم بغلش امروز اگه نمیومدی فکر نمیکنم توانی برای ادامه این هفته میداشتم... تو خودت جان و جهانیییی❤ ...
ادامه مطلب