
زدم بیرون ک یکم بچرخم و وسایل فردا رو بخرم چرخو ک زدم وسایل فردارم ک خواستم بخرم کیف پولم از دستم افتاد یکی برداش رفت و دیگم برنگشت هوووف کیفمو دوس داشتم سی تومن پول خودم بود:/ حرومش باشه الان هزار تا کار دارم زندگی ک بازار شامه اتاقم بهم ریخته کلی غذا باید درست کنم ک هنوز وسایلشو نگرفتم نمیدونم چی بپوشم نیم ساعت چهل و پنج دقیقه دیگم دارم میرم خونه ساره آدم از من بیخیال تر دیدید؟ ندیدید دیگ با لبخند دارم باهمه چی برخورد میکنم محمد رو مخمه،کلی کار دارم،حالم خوب نیس همه باهم به درک مهم اینه ک هفته...
ادامه مطلب
به زور دارن میبرنم چون بابا گفت و من وقتی بابا بگه نه نمیارم:| شرط های من:پیرهن سفیده رو نمیپوشم روسریمو در نمیارم فردا هم میرم خونه ی ساره موهامم ب این بهانه میذارم سشوار بزنین ک فردا دارم میرم خونه ی ساره اوناهم ک فعلا در حال باج دادن ب منن شارژ ندارم،تلگرام در خدمتم...
ادامه مطلب
وسط اینهمه کار دعوت شدم عروسی عروسی مذهبی از اونایی ک هرصدسال یبار اتفاق میفته و من احتمالا نرم اول اینکه قدر موهای سرم کار دارم دوم اینکه اصلا حوصله ندارم اصلا اصلا اصلا ینی روحیم به هیچوجه با جشن و عروسی نمیخونه سوم اینکه لباس ندارم ینی دارم ولی دوسش ندارم چقد ی لباسو بپوشم عاخه؟ و همون طور ک میدونید انقدر کار دارم که نمیدونم ب کدومش برسم در نتیجه دلیلی هم نداره وسط اینهمه کار برم کل شهرو بگردم واسه لباس که فک کنم میدونید سلیقم زیادی خاصه:/ پس نمیرم به درک که با مامان اینا باید جنگ جهانی کنم س...
ادامه مطلب