از حال خسته و تنهای صدیقه
از تمنی که نمیدونم چرا باهاش رودروایسی گرفتم؟!
دلم گرفته از خاطرات
از تکرار خاطرات
که مدام دارن یادم میارن دل تنگمو برای بچه ها
گله ندارم
درد دل دارم
ساره جلد چسبیارو یادته؟
اگه بدونی چه طرحای زشتی گرفتم:)))
کلمو میکندی اگه اینجا بودی

بیخیال بابا کی میاد طرح جلد دفتر مارو نگا کنه
،
یه فیلمی بود هلیا از خودش توی سرویس گرفته بود
دوسال پیش
عینک ریبن سوگندو گذاشته
با همون لحن اُپراتوری داره فیلم میگیره
میگه «اینجا رشت است...»
بعد موقعیت جلوی کوچه ی ماست
آقای اصلانی نگه میداره که منو پیاده کنه
میگه به سلامت عزیز
وسط حرف هلیا
هلیا میزنه تو سرش میگه آقا فیلمه بخدا فیلمه
من اون پشت میگم هلیا مردم چپ چپ دارن نگات میکنن
خیلی کوتاهه ولی پر خاطره ست
و من این روزهای آشنای غریب چقدر دنبال یه آشنایی ملموس میگردم
چقدر همه چیز غریبه
من و همه ی اتفاقات دور و برم
آهای؟؟؟کجایید آشناهای قدیمی؟؟؟
به روی هیچکس آغوش دوست بسته مباد...
بچه ها من اینارو با لبخند عمیق نوشتم...
از اون لبخندایی که لپام میزنه بیرون دایی و بابا و
ساره گازم میگیرن
ما را در سایت نهان خانه ی دل دنبال میکنید
برچسب: دلم گرفته,دلم گرفته ای دوست,دلم گرفته شعر,دلم گرفت از آسمون,دلم گرفت,دلم گرفته خدا,دلم گرفت ای هم نفس,دلم گرفته ای رفیق,دلم گرفته ای خدا,دلم گرفت ای دوست,
نویسنده:
بازدید: 12