هیچی،هیچی،هیچی
اعلام داشتم که عروسی نمیرم و فکر کنم قبول کردن مامان جان،چون هرچه خواهش و مثال و دلیل کردن و فرمودن من حرف خودمو زدم
امروز ی سر میرم وسایلا رو میدم حانیه
امیدوارم اخلاق داغونم پاچه این بنده خدا رو نگیره
بعد باید بریم مهران من زیاد وسیله نمیخام عوضش کتاب زیاد میخام
بعدم که باید برم بگردم ببینم کتونی باب میلمو پیدا میکنم یا نه
شاید یه دوش گرفتن حالمو جا بیاره
.
.
.
ابر بی بار بهارم روز و شب
با نسیم افتاده کارم روز و شب
لحظه هارا انتظارم،انتظارم روز و شب
تا کجا باید ببارم روز و شب؟؟؟
نهان خانه ی دل...ما را در سایت نهان خانه ی دل دنبال میکنید
برچسب: بی حال و حوصله,کنایه از بی حال و حوصله بودن,
نویسنده:
بازدید: 3