توی این چند روزی که حرم بودیم
نرفته بودم سمت ضریح
همیشه توب صحن انقلاب رو به روی گنبد
وامیستادم و زیارت نامه میخوندم
و با تمام وجود امام رو روبهروم حس میکردم و به جای همه کسانی که التماس دعا داشتن هواش رو نفس میکشیدم
نهایتا بعد از زیارتنامه و نمازش،میرفتم از کنار ایوون طلا از بین شلوغی به ضریح نگاه میکردم و صلوات خاصه و دعای وداع رو برای اون شخصی که زیارت نامه رو از طرفش خونده بودم میخوندم
تا دیروز ظهر که رفتیم حرم
مامان گفت دیگه بیا برو یه زیارتم بکن از نزدیک، به هرحال از آداب زیارته،الانم خلوت تره کسی رو هل نمیدی،راحت میری جلو
توی این سالهایی که من از بچگی مشهد میومدیم نه خودم عادت داشتم برم جلو نه مامان
توی اون شلوغی به نظرم گناهه که خدمت امام ایستادی و اونطور داری عذاب میکشی و مردمو عذاب میدی
خلاصه نهایتا زیارت به معنایی که عامه درنظر دارن محدود میشد به ساعت دو نیمه شب همون لحظه ای که در زیر زمین رو برای خانوما باز میکنن و خلوت تره.و البته نه اونجور که شما فکر میکنید،نهایتا دست راستم رو تبرکا بزنم به ضریح و آروم برگردم عقب
خلاصه اینبار به پیشنهاد مامان و تضمین خلوت بودن و اینکه آستان مسیر بندی کمهربونم
موقع خروج کسی له نمیشه رفتیم به سمت ضریح
کولهم رو سپردم و مثل کسی که به پرواز درمیاد رفتم جلو
اونهمه نزدیکی رو قلبم تاب نمیآورد
تا به حال امام رو اونقدر نزدیک حس نکرده بودم
اشکام که از لحظه گذر از پاگرد ضریح شروع شده بود یک لحظه هم امون نمیداد
انگار داشتم میرفتم که خودِ خودِ آقا رو در آغوش بگیرم.قلبمو بذارم روی ضریح تا آروم شه
انگار از اونهمه هوای آرامش پراکنده توی اون فضا قلبم تندتند میزد.
و رسیدم
و بوسیدم آستانه مطهر رو
و اوج آرامش بود اون لحظه
و دقایق بعد که یه جایی نزدیک ضریح ایستادم به درد دل کردن...
شکر
ممنونم آقام .ممنونم آقای مهربونم
پ.ن:این مطلب ب تاریخ امروز نیست
نهان خانه ی دل...
ما را در سایت نهان خانه ی دل دنبال میکنید
برچسب: حرم,
نویسنده:
بازدید: 5
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 9:06