
تا 19 شهریور که امتحان دارم بعد نوزدهم اجازه گرفت برا سه چهار روز آف طبق معمول قراره بریم تهران و بعد بابا رو راضی کردم یه روزه بریم ابیانه فعلا تو وقت استراحتم از فکر اون لذت میبرم باشد که بهم نخورد فردا ایشالا صب امتحان بعد با محی گردش ان شااله بی حرف پیش ساغری سازان وکافه رادیوی دلبر بعدازظهر هم دعای عرفه ایشالا احتمال زیاد با فاطمه میریم شهدای گمنام پارکxa0 ملت اگرم بارون گرفت که بعی...
ادامه مطلب
امروز صب ازمون داشتم،سنجش لذا ده دقه به هشت پاشیدیم رفتم سر ازمون نزدیکه، همین سر سعدی ازمونش بد نبود بهتر بود برام دفه قبلی سکته کرده بودم رسما دیدم 235 تا سواله گزینه ی دو ک قبلا میدادم اینجوری نبود یه سوال گزینه که میگه 80 درصد با کنکور مطابقت داره سوالااش چجوری کمتره؟ یا نکنه سنجش زیاده سولاش؟ خلاصع ازمونو دادم با کلی خستگی اومدم بیرون راه افتادم از سمت شهرداری بیام ساعت 11 و نیم بود...
ادامه مطلب
خوشحالی اخر هفته م خوب بود زیاد بود اما نه اونقد که بهم انرزی بده برای چشت سر گذاشتن این هفته یه جورایی انگار یه غم سنگین و طاقت فرسایی باهامه که هرچقد تلاش میکنم هیچ رقمه سبک نمیشه بچه فرزانگانی هایی که تصادف کردن و مردن خیلی دلمو سوزوند سفرای فرزانگان چر از تجربه و حال خوبه ، نباید با این مهر ننگ از حال و هواش بیفته بگذریم فردا اقتصاد دارم تابستون رو نمبگم عالی ولی خوب گذروندم خیلی از ...
ادامه مطلب
امروز عالی بود صبح بلند شدم برا مد هواابری بود ازون ابری های در شرف باران هیچی دیگه راه افتادیمxa0 از طولانی ترین راه ممکن به سمت مدرسه تیپ زدم در حد لالیگا رسما لباسای مهمونیم رو پوشیدم نمیدونین که یه بارون قشنگی میومد... رفتم شهرداری یه دونه عکس چهار نفره داریم عالیه توی بلوار انزلی گرفتیم بارون سیل داره میاد هرچهارتامون هم به پهنای صورت خندیدیم خیلی انرژی عکس بالاست خلاصه اونو دادم برا ...
ادامه مطلب
فاطمه قرار بود بیاد خونه ما که به جای ساعت 9 ساعت ده اومد منم از فرصت استفاده کردم 7 و نیم پاشده بودم تا هشت و نیم کارامو کردم خونه رو مرتب کردم دوش گرفتم و نشستم امار خوندمxa0 تا 10 و ربع ک فاطمه اومد فاطمه ک اومدنشستیم تند تند به کار کردن هدیه های کوچولوی روز عید غدیر رو درست کردیم گفته بودم ک فاطمه سیده ساعت 11 و نیم بود ک طاهره هم اومد کیک درست کرده بودم چه کیکی دلبر خوشمزه ترد لطیف اص...
ادامه مطلب
صبح هفت پاشیدم یه ساعت قبلش ک برا نماز پاشیده بودم وسایل مدرسمو جمع کرده بودم خسته و کوفته و خواب الود لباس پوشیدم یکم پول تاکسی از مامان گرفتم رفتم سر قرارم با فاطمه جلو خونشون که پیاده کمتر از ده دقه با ما فاصله داره رفتیم تا سر جهاد ماشین سوار شدیم تا سر فلکه گاز از اونجا هم چون دیرمون شده یود یه خطی نشستیم تا روبه روی کوچه مدرسه رفتیم مد پول کلاسارو دادم رفتیم سر کلاس منطق میدرسه خان...
ادامه مطلب
امرروز صب پاشیدم خونه رو مرتبیدم صبونه براxa0 خودم و محمد پنیر واویشته درست کردم خوردیم برنامم رو فیکس کردم عقب موندگی ها رو هم جا دادم توی برنامه فعلن هم مشغول درسم حالا ببین امشب مامان لباسارو تا یه جامیرسونه ب بهانه پرو برم بچه هارو ببینم؟ فعلن دارم یکم کارای زبان محمد رو انجام میدم که زبان یادم نره البته ده تومن ازش گرفتم برا چارتا سوال حالا بببن بقیه روز چطوری میشه فعلن ...
ادامه مطلب
تو اوج استرس باقیمانده از امتحان قبلی و تب و تاب برای خوندن امتحانِ بعدی نخونده و معده دردی که از صب کله سحر مارو گرفته بود و ول نمیکرد و اون سردردی که سه روز بود دست از سر ما برنداشته بود و سایر اضطراب ها و اینها بعد از خوردن زنگ تفریح و اینکه پنج دقه بعدش بلخره رضاپور دست از سر ما برداشتدر کمااال ناباوری یهو درِ کلاس باز شد و یک عدد ساره اومد تو... حال و اوضاع من دیدنی بود جیغ زدم و پریدم بغلش امروز اگه نمیومدی فکر نمیکنم توانی برای ادامه این هفته میداشتم... تو خودت جان و جهانیییی❤ ...
ادامه مطلب
امروز بهترین ذوز دوران تحصیلم شد مینویسمش قطعا...
ادامه مطلب
توی زمستون که عکسای حرم رو میدیدمxa0 توی بارون و خلوتهمیشه آرزو میکردم میشه یبار که منم مشهدم بارون بیاد؟ بعد میگفتم نه بابا نمیشه ما یا چله خرداد مشهدیم یا اوج گرمای مرداد،بارون کجا بود اونموقع توی مشهد... و دیروز عصر بارون زد.البته ما توی هتل بودیم ولی بارونش حسابی دلبری کرد برامون و دیشب هم،دقیقا بعد لحظه ای که دعا و سلام تموم شد بارون تند شد و ریخت رو سر همه شب زنده دارا حال همه خوب بود عالی بود انگار بارون تموم خستگی ها،همه بغض ها، همهی سیاهی هارو بعد ازون مراسم دعای تکرار نشدنی توی حرم اما...
ادامه مطلب
توی این چند روزی که حرم بودیمنرفته بودم سمت ضریحهمیشه توب صحن انقلاب رو به روی گنبدوامیستادم و زیارت نامه میخوندمو با تمام وجود امام رو روبهروم حس میکردم و به جای همه کسانی که التماس دعا داشتن هواش رو نفس میکشیدمنهایتا بعد از زیارتنامه و نمازش،میرفتم از کنار ایوون طلا از بین شلوغی به ضریح نگاه میکردم و صلوات خاصه و دعای وداع رو برای اون شخصی که زیارت نامه رو از طرفش خونده بودم میخوندمتا دیروز ظهر که رفتیم حرممامان گفت دیگه بیا برو یه زیارتم بکن از نزدیک، به هرحال از آداب زیارته،الانم خلوت تره کس...
ادامه مطلب
امروز اعتراض کردم به روش درس دادن دبیر روانشناسی گفتم با این روش منی که عاشق این روانشناسیم ازش بدم اومده و اون هم گفت که روشش همینه و بیست و پنج ساله که کسی باهاش مشکلی نداشته xa0 گفت تو کم بودن این کتاب قانعت نمیکنه بیا بیشتر بخون مسئله به پایان رسید اما مثل اینکه دبیر روانشناسی وقتی میره دفتر دستاش میلرزیده و رنگش شده گچ دیوار و نمیدونم به پله پور چی میگه ک زنگ میزنه به بابای از همه جا بیخبر من و وسط زنگ جغرافی منو صدا میزنه پایین و خردم میکنه و میگه انسانی ده درصدش توی کلاسه نود درصدش توی خو...
ادامه مطلب
بعضی وقتا دلم تنگ میشه خب دله دیگه هرچقدرم سرشو گرم کنم باز هوایی میشه دلش میگیره از دنیا دنیای مزخرف دنیایی که شوهرخاله ی طرف عاشقشه و بهش درخواست دوستی میده دنیایی که توش بی پدریه توش از سر تنهایی پناه آوردن ب چت کردن با پسرای مردمه دنیایی که بچه ای که خودت بزرگش کردی،قدم قدم دستشو گرفتی و بلندش کردی راه نشونش دادی عشق نشونش دادی حرمت چادری ک انتخاب خودش بوده بشکنه خواهر کوچیکترت . . . بشنوی که با پسر مردم.... کسی که خودت بزرگ کردی... کسی که قدر هشت ساله میشناسی... سخته بین بیست و هفت نفر هفت ...
ادامه مطلب
میدونی که من آدم عاطفی ای نیستمپس رک و راست یه چیزایی رو بهت میگم.اینم ک ازحرفم ناراحت شی بهتراز اینه پشت نقاب خود اصلیمو قایم کنم که ناراحت نشی!تو انقدر از خودت ضعف نشون دادی،که کسایی که دوستت داشتن خودواقعیشونو پیشت نشون ندادن که ناراحت نشی.یا انقدر حالشون از احساسی بودن و ضعیف بودنت بد میشه که ترجیح میدن پیشت حرفی نزنن.حالا که از اون دنیا اومدی بیرون و یه چیزای دیگه میبینی،یه سری حقایق رو میبینی یهو همین شکلی شدی که میگیچون نخواستی ببینی.بستی روبه خودت.همین الانم شاید فکر کنی کار درستی میکردی...
ادامه مطلب
هفته ی فشرده ای داشتم کلی کار انجام دادم یکی از بزرگترین موفقیتام پیدا کردن کتابای شهید مطهری و منطق مظفر بود بالاخره یافتمشون و یکی دیگه از موفقیتام این بود که بالاخره برای مامان اثبات شد که فلسفه مادر همه علومه مرسی از استادصمدی که به دادم رسید در این موضوع خسته م خیلی کلا خوابم میاد و نتیجه ی توی نور کم کتاب خوندنا چشامه که ضعیف تر شده و من کله شق که عینک نخواهم زد زشت میشم همونطور که گفتم هفته ی سخت و سنگینی داشتم یک مقدار نیاز به استراحت دارم البته فقط یه مقدار چون جمعه گزینه دارمو و خر زدن...
ادامه مطلب
یک زندگی شلوغ خسته همه کار میکنم.ولی با عجله،تند تند غذا میدرستم تند تند نمد میدوزم با عجله درس میخونم انگار دنبالم کردن عکاسی میکنم بدو بدو.... از هر زمانی برا درسیدن استفاده میکنم تا فرجی بشه یکم سرم خلوت شه بتونم برسم ب خوندن فلسفه و رئالیسم و منطق مظفر عزیزم... وقت میخاد...که نمیذارن داشته باشم لذا سو بیزی اند تایرد هستم... فردا بعد گزینه ی دو میریم داهات پیش خالجون... فرصت خوبیه برای سامان دادن ب درگیری های ذهنی... دلم یه چیزی میخاد رها شدن و آزاد اندیشیدن... چیزی که خیلی ازش دورم...خیلی زی...
ادامه مطلب
مردم آمریکا رو اصن نمیفهمم چه جوری ب کسی ک سابقه ی روز هم کار سیاسی نداره رای دادن اصن میگیم انتخاب افکار بوده نه سابقه سیاسی بر چه اساسی ب وعده های این دیوانه اعتماد کردن؟ نتایج انتخابات واقعی نیس انگار... وگرنه لین حجم اعتراضات نبود.... نمیگم اگ هیلاری میومد خوب بود ولی دوس دارم بدونم مردم آمریکا اگ ب ترامپ رای دادن چه دیدگاهی داشتن.......
ادامه مطلب
سخت میشه تحمل کرد خب کربلا آرزوی چندین و چند ساله ی منه و اربعین... به قول استاد رائفی پور از بی لیاقتی خودمه... میدونین...پارسال آشفته بودم...اشک میریختم.میسوختم...نگرانیم حتی عیان بود اما امسال نه... گاهی اوقات فکر میکنم چقد سنگ شدم که دیگه اون خلوص قبل رو ندارم و گاهی حس میکنم از درون دارم مچاله میشم... خوابم یادم میاد...در راه رسیدن ب کربلا باید سختی زیادی رو متحمل بشم خسته ام نه که خواب نیاز داشته باشم یا اینکه مثلا درس خستم کرده باشه اون ته وجودم یه جایی خیلی خستهست روحم شاید... به هر حال ...
ادامه مطلب
بچه ها گوشی ندارم تله و اینستا هم با تبلت میام زنگ یا کاری ب شماره ی مامانم یا به خونه این هفته هم قرار هفتگی رو نمیتونم بدم موفق باشید ساره فردا ساعت 2 تمن مرسیxa0 فاطمه کجایی پیدات نیس؟...
ادامه مطلب
نمیدونم چه تعریفی باید از زندگیم بگم اینکه عشق ثابت کرده زندگی باهاش خوش طعم تره،عالیه از تنفس لحظه لحظه ی ثانیه هاش تا چشیدن طعم بودن هاش هرچیزی اگه با عطر عشق آمیخته بشه دلنشینه،دلپذیره،جانپذیره سختی ها هم شیرینه دلتنگی ها و دوری ها و چشم انتظاری ها دویدن ها و نرسیدن ها همه شیرینند از شیرینی های کشمشی خونگی هم شیرین تر وقتی عشق باشه هرکاری به جان میشینه در مذهب عشق خودخواهی تعریف نشده هوای نفس معنی نشده عشق،عشقی که آدم رو قدم قدم تا خدا میبرهxa0 یکپارچه عقله و لاغیر... #خاتون_نوشت...
ادامه مطلب